کم کم داره صدای پات میاد. گرچه برام سختی اما من سختی هات رو هم دوست دارم. ای امتحانات آخر ترم….. لبخندی تقدیم تو وهمه اونایی که دوستت دارن.
Archive for تیر, ۱۳۸۸
«إنّ قومی لا یعلمون»
آیا ما هم از قرآن دور شده ایم؟ چرا؟ و چه سخت است که راهی برای بیرون رفت غمها نیابیم….. فاطمه جان یوسفت را به یاریمان بخواه….
در این روزها خیلی ها«Let’s fishing» را فریاد میکنند. بپا خودتو نبازی. بیچاره آنکه آب را گل آلود می کند و ناکام هم برمیگردد. قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا [١٨:١٠٣] بگو که آیا میخواهید شما را بر زیانکارترین مردم آگاه سازیم؟ الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا [١٨:١٠۴] (زیانکارترین مردم) [...]
ظاهرا قصه امام علی و آن زن یهودی فقط به درد توی کتابها و احتمالا شبهای زمستان میخوره….. متاسفم …. ظاهرا امروزه انواع راههای هلاکت را تجربه میکنیم. وای…
انتخابات
متأسفم، برای خودم، برای تو، برای جوانان، برای بزرگترها، برای وضع موجود، و نگران آینده. و تاریخ قضاوت خواهد کرد….. امیدوارم هوشیاری مسؤلین حلاوت ایمان را به کام ما جاودانه سازد. یابن العسکری، آقاجان مددی….