تبریک

ارسال شده در تاریخ جمعه, بهمن ۲۱م, ۱۳۹۰

شکفتن گل سرسبد آفرینش٬ که ریشه‌هایش در زمین استوار و شاخه های طوبایش سر بر آستان «قاب قوسین او ادنی» ساییده و عطر خوشبوی رحمتش عالمیان را فرا گرفته٬ بر همه جهانیان مبارک باد.


کتاب آسمانی

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه, دی ۲۲م, ۱۳۹۰

«دکتر لورا واکسیا واگلیری» استاد دانشکاه «ناپل» در کتاب «پیشرفت سریع اسلام» می‌نویسد:
کتاب آسمانی اسلام نمونه‌ای از اعجاز است…
قرآن کتابی است که نمی‌توان از آن تقلید کرد٬ نمونه سبک و اسلوب قرآن در ادبیات سابقه ندارد تأثیری که این سبک در روح انسان ایجاد می‌کند ناشی از امتیاز و برتری‌های آن است. چطور ممکن است این کتاب اعجازآمیز ساخته محمد صلی الله علیه و آله باشد در صورتی که او یک نفر درس نخوانده بود.
ما در این کتاب گنجینه‌ها و ذخایری از علوم می‌بینیم که فوق استعداد و ظرفیت باهوش‌ترین اشخاص و بزرگترین فیلسوفان و قوی‌ترین رجال سیاست و قانون است. به دلیل این جهات است که قرآن نمی‌تواند کار یک مرد تحصیل‌کرده و دانشمند باشد.


الحمدلله

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه, آذر ۳۰م, ۱۳۹۰

یا علی…. مددی
پدر: بیمارستان
مادر: تنها
بچه ها: سرماخورده

….
من: کُند، پژوهشها تلمبار

و امتحان و درس نخونده خیال ناراحت و دل نگران و …

لابد زبونم لال «افتاده»

بدتر از همه اینترنت خراب، البته از نوع پر سرعتش

وای


السلام علیک یا اباعبدالله

ارسال شده در تاریخ سه شنبه, آذر ۱۵م, ۱۳۹۰

واینک جسم قطعه قطعه حسین در صحرای نینوا آزادگی را تا اعماق تاریخ فریاد می کند و سر خونینش بر بالای نی آواز قرآن را در تاریخ می پراکند.
غروب شام غریبان را، کودکان رنج دیده و پراکنده در بیابان را، دل پر درد زینب را…..
بیا مسلمان باشیم نه مسلمان نما
بیا تا قرآن بخوانیم و خود را بر عمل به آن واداریم.


السلام علیک یا اباعبدالله

ارسال شده در تاریخ جمعه, آذر ۱۱م, ۱۳۹۰

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین (ع) / روی دل با کاروان کربلا دارد حسین (ع)
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست / مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم / بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش روراه دیار نیستی کافیش نیست / اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب / کس نمی‌داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند / تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب / ورنه این بی‌حرمتیها کی روا دارد حسین
سروران،‌پروانگان شمع رخسارش ولی / چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر به تاج زین نهاده راه‌پیمای عراق / می‌نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی / خون به دل از کوفیان بی‌وفا دارد حسین
دشمنانش بی‌امان و دوستانش بی‌وفا / با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست / هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می‌کند / عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب می‌بندد به روی اهل بیت داوری بین با چه قومی بی‌حیا دارد حسین
بعدازاینش صحنه‌هاو پرده‌هااشکست وخون / دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین
سازعشق است وبه دل هرزخم پیکان زخمه‌ئی / گوش کن عالم پراز شور و نواداردحسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز / با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا / جای نفرین هم بلب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار / کاندرین گوشه عزایی بی‌ریا داردحسین
نام شاعر:شهریار


محرم

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه, آذر ۹م, ۱۳۹۰

یاد حماسی ترین آزادگی را و آزاده ترین حماسه را بزرگ میداریم و از حضرت دوست امید دستگیری داریم بر پیمودن این راه روشن.


عید غدیر مبارک

ارسال شده در تاریخ سه شنبه, آبان ۱۷م, ۱۳۹۰

مست کن ما را ز عشق حیدر دلدل سوار / در فلک خیل ملک گویند هر دم آشکار
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
ساقیا جامی بده سرشار در عید غدیر / گشت عالم مهبط الانوار در عید غدیر
شد معین حجت احرار در عید غدیر / هر زمان بر خوان تو این اشعار در عیدغدیر
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
چون اجل خواهد بساط جسم را ویران کند / مرغ زرین بال روح از کالبد طیران کند
آن دو سائل مسئلت از مذهب و ایمان کند / این عبارت بر تو نیران را به از رضوان کند
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
مرغ روحت چون کند آهنگ پرواز از قفس / با دو صد وحشت به دام عنکبوت افتد مگس
هیکلت را چون نماید قابض الارواح مس / این سخن بر گوی با اخلاص در آخر نفس
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
آدم خاکی چو بیرون شد ز گلگشت جنان / در سرندیب بلا گردید با غم هم عنان
گفت: یا رب من ندارم هیچ تاب امتحان / آخر آمد این سخن از غیب او را بر زبان
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
چون که ابراهیم را شد آتش سوزان مقام / سوی حق نالید و گفت: ای جاعل نور و ظلام
طاقت آتش ندارد قالب لحم و عظام  / این سخن را گفت، آتش شد بر او برد و سلام
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
در شب معراج پیغمبر به عرش کبریا / شکل شیری دید و انگشتر بدادش از وفا
گفت: یا رب کیست این شیر و چه باشد ماجرا / از زبان بی زبان آمد به گوشش این صدا
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
غزوه خیبر به پیغمبر نشد ممکن ظفر / شد به اردوی مسلمانان یهودی حمله‎ور
غرق غم شد مصطفی، نالید پیش دادگر / جبرئیلش عاقبت بر این سخن شد راهبر
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
طینت خاصان حق از طینت حیدر سرشت / مصطفی نام علی را بر ضمیر دل نوشت
«اشرف الدین» غیر تخم مِهر او در دل نکشت / این سخن را کرد حق سر لوحه باغ بهشت
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار


حج

ارسال شده در تاریخ دوشنبه, آبان ۹م, ۱۳۹۰

بهوش ایدل که میقات است اینجا
محل نفی و اثبات است اینجا
از اینجا ساز وحدت می شود ساز
از اینجا می شود پرواز آغاز
از اینجا باید آهنگ سفر کرد
یقین خویشتن را بارور کرد
محل نیت پاک است اینجا
مکان رشد ادراک است اینجا
اگر داری سر پیوند با دوست
برآر از دل خروش دوست یا دوست
در این ره گرچه بی شیب و فراز است
مکن وحشت توکل چاره ساز است
توکل بر خدای خویشتن کن
زجان اثبات حق و نفی من کن
برآ از چاه شب چون مهر خاور
زممکن رو بسوی واجب آور
چو غنچه جامه جان را قبا کن
صدف را از گهر دیگر جدا کن
چو عریان از وجود خویش گشتی
تهی از نخوت و تشویش گشتی
به آب توبه جان را پاک گردان
شکوفا غنچه ادارک گردان
صفا دادی چو بیرون و درون را
بخوان اناالیه راجعون را
حدیث مرگ قبل از مرگ این است
طریق وصل حق جویان چنین است
بگو یارب مرا ثابت قدم دار
به پاکی در دو عالم محترم دار
رهایم کن الهی از دو روئی
بده بر فطرتم آئینه خوئی
صفای صبح صادق بر دلم ده
به قرب خویش در دل منزلم ده
صفا چون یافتی شکر خدا کن
بدور از خویشتن شک و ریا کن
مبادا شعله شک بر فروزد
گل پاک یقینت را بسوزد
ز وسواس و ریا کاری بپرهیز
مکن این شعله را در خویشتن تیز
نگیرد تا غرورت دامن هوش
بحق رو کن بکن خود را فراموش
بریز از دیده اشک و های و هو کن
درون را چون برونت شستشو کن
چو بیرون و درونت پاک گردید
دلت روشن تر از افلاک گردید
بپوش احرام و ترک ما و من کن
بدست خود منیت را کفن کن
کفن کن خویش را بی خویش آنگاه
بر آر از پرده پر شور دل، آه
بگو یارب دگر کارم تمام است
بمن جز شوق وصل حق حرام است
قدم در دامن محراب بگذار
به سجده سر چنان مهتاب بگذار
پس آنگه لب زجام شوق ترکن
خروشان نغمه لبیک سر کن
بگو لبیک یا معبود لبیک
مرا تنها توئی مقصود، لبیک
تالیف : احد ده بزرگی


به یاد حاج عمو

ارسال شده در تاریخ جمعه, مهر ۱۵م, ۱۳۹۰

گفت ماه من به کویم کن گذر گفتم به چشم

گفتمش آیم به پا گفتا به سر گفتم به چشم

گفت جاى دلبران باشد کجا گفتم به دل

گفت گر خواهند مأوایى دگر گفتم به چشم

گفت در راهم گذارى سر کجا گفتم به خاک

گفت کن آن خاک را از اشک تر گفتم به چشم

گفت دانى خاک راهم چیست گفتم توتیا

گفت آن را بایدت کحل بصر گفتم به چشم

گفت گو ابروى من ماند به چه گفتم به تیغ

گفت پس کن سینه را پیشش سپر گفتم به چشم

گفت خواهى وصل جانان ناصرا گفتم بلى

گفت از جان بایدت قطع نظر گفتم به چشم

—————————

یار گفتا بروب آن خاک در، گفتم به چشم

گفتمش ریزم کجا، گفتا به سر، گفتم به چشم

گفت شاید حلقه بر در می زنم امشب تو را

خواب را بر خود مده ره(ناصرا)، گفتم به چشم

گفت چشم از ما سوا پوشیده سوی ما بیا

گرچه در هر راه بینی صد خطر، گفتم به چشم

گفت ماه من که یک دم کن گذر، گفتم به چشم

گفتمش آیم به پا، گفتا به سر، گفتم به چشم

گفت جای دلبران باشد کجا، گفتم به دل

گفت اگر خواهد مأوای دگر، گفتم به چشم

گفت در راهم بذاری سر کجا، گفتم به خاک

گفت کن آن خاک را از اشک تر، گفتم به چشم

گفت ابروی من ماند به چه، گفتم به تیغ

گفت پس کن سینه را پیشش سپر، گفتم به چشم

«محمد حسین ناصر یزدی»

۱- ناصر داخل پرانتز را خودم اضافه کردم
۲- اصل و کامل این شعر رو هر کدوم دارید لطف کنید ممنون میشم.

برای صدرا

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه, مهر ۱۳م, ۱۳۹۰

سؤال

دویدم ودویدم

به یک سؤال رسیدم

کیه که توی دنیا
ماهی می ده به دریا؟
برف و تگرگ می سازه
درخت و برگ می سازه؟

به بلبلا آواز می ده
به موش دم دراز می ده

به آدمها خواب می ده
آفتاب و مهتاب می ده

جواب تو آسونه
خدای مهربونه
هر بچه ای می دونه

شاعر : ناصر کشاورز
«از سایت سارا»

صدرا جون تولدت مبارک